ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
636
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )
و ديگر طايفهئى در كرمان كه آنها را خواجگان مىگويند . چنانكه طايفهئى هم در نور مازندران بنام خواجگان معروف و آنها خود را از اعقاب جناب خواجه ابو الصلت هروى مىدانند ، و از جمله ايشان ميرزا آقا خان نورى صدر اعظم وزير ناصر الدّين شاه است ، چنانكه در « مطلع الشمس 2 : 386 » فرموده . و هرچند كه سخن بدرازا كشد ، ما را لازم است كه در اينجا بنقل چند فرد شعرى از « گلشن راز » اين كتاب را زيب و زينت دهيم ، پس چنين گوئيم : در توحيد و نبوت بنام آنكه جان را فكرت آموخت * چراغ دل بنور جان برافروخت ز فضلش هر دو عالم گشت روشن * ز فيضش خاك آدم گشت گلشن توانائى كه در يك طرفة العين * ز كاف و نون پديد آورد كونين چو قاف قدرتش دم بر قلم زد * هزاران نقش بر لوح عدم زد از آن دم گشت پيدا هر دو عالم * و ز آن دم شد هويدا جان آدم در آدم شد پديد اين عقل و تمييز * كه تا دانست از آن اصل همه چيز چو خود را ديد يك شخص معين * تصور كرد تا خود چيستم من ز جز وى سوى كلى يك سفر كرد * و ز آنجا باز بر عالم گذر كرد جهان را ديد امر اعتبارى * چو واحد گشته در أعداد سارى جهان خلق و امر از يكنفس شد * كه هم آن دم كه آمد بازپس شد ولى اين جايگه آمد شدن نيست * شدن چون بنگرى جز آمدن نيست بأصل خويش راجع گشت اشيا * همه يك چيز شد پنهان و پيدا تعالى اللّه قديمى كو به يكدم * كند آغاز و انجام دوعالم جهان خلق و امر اينجا يكى شد * يكى بسيار و بسيار اندكى شد همه از وهم تست اين صورت غير * كه نقطه دايره است از سرعت سير يكى خط است از اول تا به آخر * بر او خلق جهان گشته مسافر در اين ره انبيا چون ساربانند * دليل و رهنماى كاروانند